اسحاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسحاقی . [ اِ ] (اِخ ) محمدبن عبدالمعطی بن ابی الفتح بن احمدبن عبدالمغنی بن علی الاسحاقی المنوفی الشافعی . محبی اورا چنین یاد کرده : عبدالباقی المعروف بالاسحاقی المنوفی، وی ادیب و شاعر و قاضی و فاضل و عالم مورخ بود و شعر بسیار داشت و صحیح الفکر بود و او را تاریخی لطیف و رسائل بسیار است . در شهر خویش از شیوخ بسیار حدیث شنید و بمصر تردد داشت و بدانجا نزد اکابر علماء تلمذ کرد. و بسال هزار و شصت و اند در بلده ٔ منوف درگذشت . او راست : لطائف اخبارالاول فیمن تصرف فی مصر من ارباب الدول، معروف بتاریخ الاسحاقی، که آن را مشتمل بر یک مقدمه و ده باب و خاتمه ای قرار داده و در باب نهم و دهم از دولت عثمانی بحث میکند و تاریخ فراغت مؤلف از تألیف این کتاب سال ١٠٣٣ هَ .ق . است . این کتاب در مصر بسال ١٢٩٦ با تحفة الناظرین فیمن ولی مصر من الولاة و السلاطین تألیف شیخ عبداﷲ شرقاوی (در هامش ) بطبع رسیده و بار دیگر در مطبعة الشرفیة بسال ١٣٠٠ و ١٣٠٣ و ١٣٠٤ و نیزدر مطبعة المیمنیة بسال ١٣١٠ و در مطبعه ٔ عبدالرزاق بسال ١٣١٥ طبع شده است . (معجم المطبوعات ). الروض الباسم فی اخبار من مضی من العوالم، که در سال ١٠٤٢ به اتمام رسیده . رجوع به الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٩٦٣ شود.
اسحاقی . [ اِ ] (اِخ ) یا اسحاقی صو. رودی است که به رود گرگان ریزد. (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص ٩١ و ١٦١ بخش انگلیسی ).
اسحاقی . [ اِ ] (اِخ ) او راست : لطائف الاسحاقی که بسال ١٠٣٢ هَ .ق . باتمام رسیده است . (کشف الظنون ).