اسجال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسجال . [ اِ ] (ع مص ) دلو دادن . دادن یک دلو و دو دلو. (منتهی الارب ). دادن یک دول و یا دو دول : اسجله ؛ داد او را یک دلو و دو دلو. (منتهی الارب ). ◄ بخشیدن . ◄ پر کردن حوض . (تاج المصادر بیهقی ): اسجل الحوض ؛ پر کرد حوض را از آب . (منتهی الارب ). ◄ گذاشتن : اسجل الناس . (منتهی الارب ). ◄ نوشتن و دادن سجل ّ. ◄ رها کردن : اسجل الامر لهم ؛ رها کرد کار را برای ایشان . (منتهی الارب ). ◄ بسیارخیر شدن : اسجل الرجل . (منتهی الارب ). ◄ کلام طویل گفتن .