واژه جو

استیمار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استیمار. [ اِ ] (ع مص ) استئمار. مشورت کردن . مشاوره . مشورت کردن خواستن . مشاورت کردن خواستن . (زوزنی ). سگالیدن . با یکدیگر رأی زدن . مؤامرة.

معنی استیمار | واژه جو