واژه جو

استنکال

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استنکال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) عقوبت کردن : شیخ جلیل احمدبن الحسن بهرات رسید و روعت حکم و هیبت امر او ظلم را دست بربست و رایت ظلمه نگونسار کرد، هر آنچه در ایام هرج و مرج از دخل و خرج اندوخته بودند و باختذال و استنکال فراهم آورده، از ایشان بستد بلطف و عنف . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٦٥ و ٣٦٦).

معنی استنکال | واژه جو