استعطاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- مهربانی خواستن.<BR>۲- دل به دست آوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- مهربانی خواستن. ۲- دل به دست آوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعطاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مهربان گشتن خواستن . (منتهی الارب ). مهربانی خواستن . (غیاث ). مهربانی کردن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مهربان کردن . (زوزنی ). ◄ استمالت . دل بدست آوردن . (غیاث ): سیف الدوله از این حالت واقف شد بر عقب او [نوح ] برفت و در استعطاف جانب او و برائت ساحت خویش و تقریر صدق نیت در موالات و مطاوعت مبالغه نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی صص ١٣٨ - ١٣٩). شطری از ایناس وحشت و ازالت عارضه ٔ ریبت و نبذی از استمالت و استعطاف ایراد کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٢). و از سلطان عذرها خواست و استعطاف جانب او کرد. (جهانگشای جوینی ). ♦ استعطاف کردن ؛ طلب مهربانی کردن . ۩ دل بدست آوردن . ♦ کلمه ٔ استعطاف ؛ کلمه ای که دال بر مهربانی خواستن و عطف توجه باشد: قعدک اﷲ؛ کلمه ٔ استعطاف است نه قسم، بدان جهت که جواب ندارد و معنی آن سئلت اﷲ حفظک باشد. (منتهی الارب ).