استعصام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعصام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) چنگ درزدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دست زدن سوار از خوف بر آنچه جهت گرفتن سازند. (منتهی الارب ). دست در چیزی زدن از خوف افتادن . ◄ طلب عصمت کردن . ◄ بازداشتن . (منتهی الارب ). ◄ بازایستادن . (زوزنی ). واایستادن . واایستیدن . (تاج المصادر بیهقی ).