واژه جو

استعسار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استعسار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سخت و استوار گردیدن . ◄ دشوار گشتن کار. دشوار گردیدن کار. ◄ دشواری خواستن . (منتهی الارب ): استعسره ؛ طلب معسوره . (تاج العروس ). ◄ ملتوی و بیکار نشستن . (منتهی الارب ).

معنی استعسار | واژه جو