واژه جو

استعجام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استعجام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسته شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناتوان شدن بسخن گفتن . عاجز شدن در سخن . بسته گردیدن بر کسی سخن و ناتوانی از فصیح گفتن : استعجم علیه الکلام . ◄ خاموش گشتن از پاسخ سائل : استعجم عن جواب السائل . ◄ قادر نشدن بر قرائت جهت غلبه ٔ خواب .(منتهی الارب ). ◄ بسته و مبهم شدن کلام .

معنی استعجام | واژه جو