استعجام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- پوشیده شدن.<BR>۲- ناتوان شدن به سخن گفتن، عاجز شدن در سخن.<BR>۳- خاموش گشتن از پاسخ سایل<BR>۴- بسته و مبهم شدم کلام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پوشیده شدن. ۲- ناتوان شدن به سخن گفتن، عاجز شدن در سخن. ۳- خاموش گشتن از پاسخ سایل ۴- بسته و مبهم شدم کلام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعجام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بسته شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناتوان شدن بسخن گفتن . عاجز شدن در سخن . بسته گردیدن بر کسی سخن و ناتوانی از فصیح گفتن : استعجم علیه الکلام . ◄ خاموش گشتن از پاسخ سائل : استعجم عن جواب السائل . ◄ قادر نشدن بر قرائت جهت غلبه ٔ خواب .(منتهی الارب ). ◄ بسته و مبهم شدن کلام .