واژه جو

استضامه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استضامه . [ اِ ت ِ م َ ] (ع مص )کم کردن حق کسی را. ◄ بیداد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ستم کردن . بیدادی . ظلم . ستم . جور.

معنی استضامه | واژه جو