استدامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ مِ) [ ع. استدامة ]<BR>۱- (مص م.) همیشه خواستن، پیوسته خواستن، دوام چیزی را خواستن.<BR>۲- به درنگ انداختن.<BR>۳- (مص ل.) همیشه بودن.<BR>۴- (اِمص.) همیشگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ مِ) [ ع. استدامه ] ۱- (مص م.) همیشه خواستن، پیوسته خواستن، دوام چیزی را خواستن. ۲- به درنگ انداختن. ۳- (مص ل.) همیشه بودن. ۴- (اِمص.) همیشگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استدامه . [ اِ ت ِ م َ ] (ع مص ) همیشه داشتن چیزی را. (منتهی الارب ). پیوستگی . ◄ درنگ کردن در. (از منتهی الارب ). ◄ دوام خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دوام خواستن از چیزی . (منتهی الارب ). همیشگی خواستن . (غیاث ). ◄ استدامه ٔ طائر؛ نیک برآمدن مرغ در هوا. (منتهی الارب ). ◄ پریدن مرغ در هوا بی حرکت دادن بالها. پریدن و هر دو بال را حرکت ندادن . (منتهی الارب ). ◄ استدامه ٔ غریم ؛ نرمی کردن با بدهکار و بملایمت خواستن حق خود از او. (از منتهی الارب ).