واژه جو

استخوان بند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استخوان بند. [ اُ ت ُ خوا / خا ب َ ] (نف مرکب ) مُجبّر.آروبند. شکسته بند. ◄ (اِ مرکب ) چوبهائی که بدان استخوان شکسته را بندند. صقیفه . (منتهی الارب ). ◄ عصابه که بر استخوان شکسته بندند.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی استخوان بند | واژه جو