استخلاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) جانشین ساختن، جانشین کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) جانشین ساختن، جانشین کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استخلاف . [ اِ ت ِ ](ع مص ) خلیفه کردن کسی را بجای خود. (منتهی الارب ). بجای کسی ایستادن خواستن . ایستیدن خواستن بجای کسی . (تاج المصادر بیهقی ). بیستادن خواستن بجای کسی . (زوزنی ). خلیفه خواستن کسی را. کسی را جانشین خویش کردن . ◄ آب برکشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). آب برکشیدن برای اهل . (منتهی الارب ). آب کشیدن . (زوزنی ).