استحمام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) به حمام رفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) به حمام رفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استحمام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بگرمابه شدن . به آب گرم رفتن . حمام رفتن . بحمام رفتن . ◄ غسل کردن به آب گرم، و سپس بمعنی غسل کردن آمده است به هرآب که باشد. خود را به آب گرم شستن . خویشتن را به آب گرم بشستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بحمام غسل کردن . (غیاث ). اغتسال بماء حمیم . ◄ خوی کردن . عَرَق کردن . خوی گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ خوی بشستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بخار گرم از چیزی گرفتن . (غیاث ).
فرهنگ طیفی واژهدان
آبتنی، حمام، دوش وضو، مسح، غسل، تطهیر، دستنماز، مس، تیمم آبمالی، غرغره، استبرا حمام، محل شستشو
واژگان فارسی سره واژهدان
گرمابه رفتن، خودشویی، تن شستن، به گرمابهرفتن