واژه جو

ازغال

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ازغال . [ اِ ] (ع مص ) گمیز راندن شتر دفعةً دفعةً. بول انداختن شتر دفعه دفعه . (منتهی الارب ). انداختن اشتر بول را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ریختن آب و مانند آن . ◄ دانه دادن مرغ بچه را. (منتهی الارب ). ◄ خون بیرون جهانیدن زخم و ضرب از جراحت . (از منتهی الارب ). انداختن طعنه خون را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شیر دادن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی ازغال | واژه جو