واژه جو

ازرقی هروی | قصاید | شماره ۵۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای سخن زیر دست خامه تو عقد لؤلؤست نظم نامه تو خلق در سایه خرد باشد خرد اندر حصار سایه تو مایه صد ادیب بتراشند ار بکاوند دست و جامه تو کامه من بفضل خویش بجوی که منم زنده بهر کامه تو دل در اندام من نیاساید گر برنجد بنان ز خامه تو

معنی ازرقی هروی | قصاید | شماره ۵۸ | واژه جو