واژه جو

ارغنون زن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارغنون زن . [ اَ غ َ زَ ] (نف مرکب ) نوازنده ٔارغنون . آن که ارغنون نوازد. (آنندراج ) : همی راندم فرس را من بتقریب چو انگشتان مرد ارغنون زن . منوچهری . در کین سیاوش ارغنون زن آن زخمه ٔ درفشان فروریخت . خاقانی . ز یونانیان ارغنون زن بسی که بردند هوش از دل ِ هر کسی . نظامی .

معنی ارغنون زن | واژه جو