واژه جو

ارطحشست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارطحشست . [ اَ طَ ش َ ] (اِخ ) ارطخشس-ت . (ابن العبری ). ارت خشثره . نام اردشیر در منابع سامی : الصابئة هم الذین تخلفوا ببابل من جملةالاسباط الناهضة فی ایام کورش و ارطحشست . (آثار الباقیه ). رجوع به اردشیر و اردشیر اول و دوم هخامنشی شود.

معنی ارطحشست | واژه جو