واژه جو

ارخاص

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارخاص . [ اِ ] (ع مص ) رخصت کردن . اذن دادن . اجازه دادن . روا شمردن . دستوری دادن . ◄ ارزان گردانیدن . (منتهی الارب ). ارزان کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ارخاس . فراخ و ارزان کردن نرخ . (زوزنی ). ◄ ارزان خریدن . (منتهی الارب ). ◄ ارزان یافتن . ◄ ارزان شمردن . (منتهی الارب ).

معنی ارخاص | واژه جو