واژه جو

ارتساغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارتساغ . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فراخ شدن . (منتهی الارب ). ◄ فراخ گردانیدن . ♦ ارتساغ بعیال ؛ وسعت دادن به نفقه ٔ عیال : اِرتسغ علی عیالک ؛ فراخ گردان نفقه را بر عیال خود. مقابل تقتیر.

معنی ارتساغ | واژه جو