واژه جو

ارتداف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ارتداف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ردیف خود ساختن کسی را. ◄ از پی کسی درآمدن . (زوزنی ). از پس کسی درآمدن . ◄ سپس کسی نشستن . (منتهی الارب ). در پس کسی سوار شدن . در پس اسب کسی نشستن . ◄ کسی را در پس اسپ خود نشانیدن . (آنندراج ). بترک خود سوار کردن . ◄ ارتداف عدو؛ از پس گرفتن دشمن را. (منتهی الارب ).

معنی ارتداف | واژه جو