واژه جو

ادحاض

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ادحاض . [ اِ ] (ع مص ) باطل کردن . (تاج المصادر بیهقی ). دفع کردن . باطل کردن حجت . مغلوب کردن . ◄ لغزانیدن پای . بخیزانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ قرعه انداختن . ◄ گردانیدن آفتاب بمغرب از وسطالسّماء.

معنی ادحاض | واژه جو