واژه جو

اخواسپ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اخواسپ . [ اَخ ْ ] (اِخ ) اَخواست . نام پهلوان تورانی پسر پشند. این نام بصور: اوخواست، اوخاست و ارچاسپ و اخواشت هم ضبط شده و در طبری آخوست است . از مبارزان عهد افراسیاب تورانی : چو اخواست با زنگه ٔشاوران دگر برته با کهرم از یاوران . فردوسی . رجوع به فهرست ولف کلمه ٔ اخواست شود.

معنی اخواسپ | واژه جو