واژه جو

اخم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اخم . [ اَ] (اِ) چین و شکنج که بر رو و پیشانی افتد. (بهار عجم ). چین پیشانی و ابرو. (غیاث اللغات ) : میکند نازک دلان را صحبت بدخو ملول فرد را چین بر جبین از اخم روی مسطرست . ملاطغرا. ♦ اخم کردن ؛ قطب . تقطیب . آژنگ افکندن میان دو ابروی و ترش کردن روی . خشم گرفتن . عُبوس .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی اخم | واژه جو