واژه جو

اخم کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اخم کردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چهره درهم کشیدن . چین به ابرو افکندن . عبوس کردن . چین بر جبین آوردن . روی ترش کردن . ترش نشستن . ابرو درهم کشیدن . اخمو شدن . گره به ابرو آوردن در حال خشم .

معنی اخم کردن | واژه جو