واژه جو

اخلق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اخلق . [ اَ ل َ ] (ع ص ) خوش خلق . ◄ فقیر. ◄ هموار. ساده و همواره . املس . نسوکرده . (زوزنی ): حجر اخلق ؛ سنگ املس . ◄ مصمت . ◄ (ن تف ) نعت تفضیلی از خلیق . سزاوارتر. اجدر. احری . اولی . اَقمن . الیق . بسزاتر. برازنده تر. برازاتر. درخورتر. زیباتر. اَحق . زیبنده تر. اصلح . ◄ نعت تفضیلی از خلوقة و خلق . کهنه تر.

معنی اخلق | واژه جو