واژه جو

احضاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احضاب .[ اَ ] (ع اِ) ج ِ حِضب . بانگها که از کمان برآید. آوازهای کمان . ترنگست ها. ◄ آوازهای خوش .

احضاب . [ اِ ] (ع مص ) رسن واژون شده را راست کردن بر چرخ آبکشی تا روان گردد. ◄ احضاب نار؛ افروختن آتش یا هیزم افکندن در آن تا زبانه زند. (منتهی الارب ).

معنی احضاب | واژه جو