واژه جو

احصاف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احصاف . [ اِ ] (ع مص ) استوار کردن . (زوزنی ): احصاف امر؛ استوار و مستحکم کردن کار. احصاف حبل ؛ استوار بستن رَسَن . (منتهی الارب ). نیک تافتن رسن . (تاج المصادر). ◄ احصاف ثوب ؛ نیک بافتن جامه . (منتهی الارب ). ◄ گام نزدیک نهادن برفتن . بشتاب دویدن . (زوزنی ). نیک دویدن . (تاج المصادر). ◄ دور کردن . ◄ بپایان رسانیدن .

معنی احصاف | واژه جو