واژه جو

احسب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احسب . [ اَ س َ ] (ع ص ) شتر سرخی و سپیدی آمیخته رنگ . (منتهی الارب ). ◄ مرد که موی سرش سپید مایل بسرخی باشد. سرسرخ موی . ◄ مرد پیس اندام که پوستش از مرض، سپید و مویش سفید و سرخ باشد. (منتهی الارب ). ابرص . ◄ (ن تف ) باحَسَب تر. بزرگوارتر. بأصل تر. حسیب تر.

معنی احسب | واژه جو