واژه جو

اجاغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اجاغ . [ اُ ] (ترکی، اِ) اجاق : در گلستان بی تخلف مشربان از بهر طبخ بر کنار جو بهر گامی اجاغی بسته اند. سنجر کاشی . ز شمع بزمش آگه نیست واله لیک می بیند پر پروانه جای هیمه سوزان در اجاغ او. واله هروی .

معنی اجاغ | واژه جو