اثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- گناه، خطا.<BR>۲- کاری که کردن آن روا نباشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- گناه، خطا. ۲- کاری که کردن آن روا نباشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثم . [ اِ ] (ع اِ) گناه . ذنب . وزر. بزه . جناح . معصیت . جرم . خطا. عصیان . ناشایست . ◄ می . باده . (منتهی الارب ). ◄ قمار. ◄ کاری که کردن آن ناروا باشد. (منتهی الارب ). ◄ آنچه که تحرز و اجتناب ازآن شرعاً و طبعاً واجب باشد. (تعریفات ). ج، آثام .
اثم . [ اِ ] (ع مص ) گناه کردن . (منتهی الارب ). گناهکار شدن . بزه مند شدن . (زوزنی ).
اثم . [ اَ ] (ع مص ) بزه شمردن بر کسی . گناهکار شمردن : اَثمه ُ اﷲ فی کذا؛ گناهکار شمراد او را خدای در این کار. (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناشایست