واژه جو

اتمار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اتمار. [ اِ ] (ع مص ) بحد خرما رسیدن رطب . ◄ بار آوردن خرمابن یا بار آن بحد رطب رسیدن . ◄ خرما خورانیدن . خرما دادن . ◄ صاحب و خداوند خرما شدن . بسیارخرما شدن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی اتمار | واژه جو