واژه جو

ابوصواب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابوصواب . [ اَ ص َ ] (اِخ ) ظاهراً محتشمی از بزرگان موسیقی بوده است، معاصر عماره ٔ شاعر مروزی و عماره در حق او گوید: با چنگ سغدیانه و با بالغ و کتاب آمد بخان چاکر خود خواجه بوصواب .

معنی ابوصواب | واژه جو