واژه جو

ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۴۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن یار که عهد دوستداری بشکست میرفت و منش گرفته دامن در دست می‌گفت دگر باره به خواب‌م بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست

معنی ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۴۹ | واژه جو