واژه جو

ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۴۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شیرین دهنی که از لبش جان میریخت کفرش ز سر زلف پریشان میریخت گر شیخ به کفر زلف او ره می‌برد خاک ره او بر سر ایمان می‌ریخت

معنی ابوسعید ابوالخیر | رباعیات | رباعی شماره ۴۳ | واژه جو