ابوالفوارس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوالفوارس . [ اَ بُل ْ ف َ رِ ](اِخ ) ابن ابی منصور. او راست : رساله ای در اصطرلاب .
ابوالفوارس . [ اَبُل ْ ف َ رِ ] (اِخ ) ابن خازل کاتب . حسین بن علی بن حسین . وفات ٥٠٢ هَ . ق . رجوع به حسین بن علی ... شود.
ابوالفوارس . [ اَ بُل ْ ف َ رِ] (اِخ ) ابن سیف الدوله حمدانی . صاحب حبیب السیر گوید: در سنه ٔ تسع و خمسین و ثلثمائه (٣٥٩ هَ . ق .) حمدان بن ناصرالدولة به رحبه خروج کرده و برادر خود ابوالبرکات را که درآن دیار بود بکشت و ابوتغلب برادر دیگر ابوالفوارس را بجنگ حمدان نامزد کرد و چون ابوالفوارس به رحبه رسید با حمدان اتفاق کرده و شعار مخالفت ابوتغلب ظاهر گردانید و ابوتغلب بوعده و وعید او رافریب داده بازطلبید و ابوالفوارس بار دیگر نزد برادر مهتر رفت و او وی را بند کرد و بعد از آن برادران دیگر ابراهیم و حسین از ابوتغلب گریخته در دامن دولت حمدان آویختند. رجوع به حبیب السیر ج ١ ص ٣٩٢ شود.