واژه جو

ابن ضحاک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابن ضحاک . [ اِ ن ُ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابوعلی حسین بن ضحاک، شاعرمعروف به خلیع. اصلاً ایرانی از مردم خراسان . او مزّاح بوده و بخلوت خلفا راه داشته و از سال ١٩٨ هَ .ق . بخدمت امین پیوسته و تا زمان مستعین میزیسته است : گربنده جریر است و صریع است و خلیع در راه ثنا گفتن او گردد لنگ . منوچهری .

معنی ابن ضحاک | واژه جو