واژه جو

ابن رضوان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابن رضوان . [ اِ ن ُ رِض ْ ] (اِخ ) علی بن رضوان بن علی بن جعفر مصری، مکنی به ابوالحسن . در آغاز صناعت تنجیم می ورزید و بر راه می نشست و از فال و زایجه ارتزاق میکرد. سپس منطق و طب آموخت و در هیچیک براعتی به دست نکرد و کتبی نیز دارد که بر پایه و اساس علمی و متین نیست معهذا در نزد عامه ٔ عصر خویش شهرتی داشته است .

معنی ابن رضوان | واژه جو