واژه جو

ابتدا

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(تِ) [ ع ابتداء. ] (مص ل.) (اِ.) ۱- شروع و اول هرکار و هرچیز، آغاز، نخست. اول، مبداء. مق انتها. ۲- آغاز کردن، شروع کردن. ۳- در علم نحو عاری کردن لفظ از عوامل لفظی برای اسناد. ؛~ به ساکن الف - آوردن کلمه‌ای که حرف اول آن ساکن باشد. ب - بی مقدمه، ناگهانی.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ابتدا | واژه جو