ابتدا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تِ) [ ع ابتداء. ] (مص ل.) (اِ.)<BR>۱- شروع و اول هرکار و هرچیز، آغاز، نخست. اول، مبداء. مق انتها.<BR>۲- آغاز کردن، شروع کردن.<BR>۳- در علم نحو عاری کردن لفظ از عوامل لفظی برای اسناد. ؛~ به ساکن الف - آوردن کلمهای که حرف اول آن ساکن باشد. ب - بی مقدمه، ناگهانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ) [ ع ابتداء. ] (مص ل.) (اِ.) ۱- شروع و اول هرکار و هرچیز، آغاز، نخست. اول، مبداء. مق انتها. ۲- آغاز کردن، شروع کردن. ۳- در علم نحو عاری کردن لفظ از عوامل لفظی برای اسناد. ؛~ به ساکن الف - آوردن کلمهای که حرف اول آن ساکن باشد. ب - بی مقدمه، ناگهانی.
مترادف و متضاد واژهدان
آغاز، اوان، اوایل، اول، بدو، شروع، عنفوان، مطلع، نخست (متضاد: انتها)
واژگان فارسی سره واژهدان
نخست، سر آغاز، آغازیدن، آغاز