أحزاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حزب.<BR>۱- گروهها، دستهها.<BR>۲- گروههای کافران، شامل برخی از قبایل عرب، مانند قریش، غطفان و بنی قریظه، که با هم متحد شده به جنگ پیامبر رفته بودند.<BR>۳- هر گروه سیاسی که مرام و مسلکِ ویژه خود را دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حزب. ۱- گروهها، دستهها. ۲- گروههای کافران، شامل برخی از قبایل عرب، مانند قریش، غطفان و بنی قریظه، که با هم متحد شده به جنگ پیامبر رفته بودند. ۳- هر گروه سیاسی که مرام و مسلکِ ویژه خود را دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احزاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حِزب . گروهها. فوجها: در مدت مقام او بجرجان از احزاب و اصحاب او ظلم بسیار رفته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و نکایتی قوی به اصحاب و احزاب او رسانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ احزاب الرجل ؛ لشکر مرد و یاران او که با او متفق باشند. ◄ (اِخ ) گروههای کفار که متفق شده بجنگ رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله آمده بودند. ◄ قوم ثمود و غیر آنان که خدای تعالی ایشان را هلاک کرد.
احزاب . [ اَ ] (اِخ ) ابن اسید المقری . نام ابورهم سباعی است . رجوع به ابورهم احزاب بن اسید... شود.
احزاب . [ اَ ] (اِخ ) ابن اسید الظهری .ابورهم . تابعی است . رجوع به ابورهم احزاب ... شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
ها گروه
واژگان قرآن
مَهْزُومٌ مِّنَ الأَحْزاب تعبیر به «احزاب» از مادّه «حزب» ظاهراً اشاره به تمام گروه هایى است که بر ضد پیامبران قیام کردند، و خداوند آنها را در هم کوبید. این جمعیت مشرکان، گروهک کوچکى از آن گروه ها هستند که به سرنوشت آنان گرفتار خواهند شد.(3)