أثاث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جنس، کالا.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جنس، کالا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثاث . [ اَ ] (ع اِ) رخت خانه و قماش خانه . (مؤید). ♦ اثاث البیت ؛ رخت خانه . مبل . ◄ همه ٔ مال (از شترو گوسپند و بنده و کالای خانه ). کارفرمای خانه چون دیگ و تبر و غیره . (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء).متاع . کالا. (دستوراللغه ). کاخال . سپار. ج، أئِثَّه، اُثُث . و بعضی گفته اند این کلمه جمعی است بی مفرد.
اثاث . [اَ ] (ع مص ) انبوه شدن (گیاه ). (منتهی الارب ). بسیار شدن . ◄ کلان سرین شدن (زن ). (منتهی الارب ).
اثاث . [ اِ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَث ّ و اثیث .
واژگان فارسی سره واژهدان
کالا، کاچال، بار و بنه
واژگان قرآن
أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلَى حِیْن «اثاث» به معناى وسائل خانه است و در اصل از مادّه «اثّ» به معناى کثرت و درهم پیچیدگى گرفته شده و از آنجا که وسائل خانه معمولاً زیاد است به آن اثاث گفته اند; و به معناى متاع و زینت دنیا نیز آمده است.(21)