واژه جو

آینه

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

آیینه، آینه کوژ، محدب، کاو، مقعر، شلجمی، تخت (مسطح)، کروی آینه قدی، جیبی، آینه تمام‌نما، آینه کنسول صیقل جیوه، عنصر شیشه، محیط شفاف بازتابش، انعکاس نور، انعکاس مرآت

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی آینه | واژه جو