آینده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ دِ) (اِفا.)<BR>۱- کسی یا چیزی که میآید.۲ - داخل شونده.<BR>۳- زمان پس از حال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ دِ) (اِفا.) ۱- کسی یا چیزی که میآید.۲ - داخل شونده. ۳- زمان پس از حال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف، اِ) آنکه آید : زآنکه عشق مردگان پاینده نیست چونکه مرده سوی ما آینده نیست . مولوی . ◄ وارد. ◄ مستقبل . مستقبله . قادم . قادمه . آتی . آتیه . زمان پس از حال . وقتی که نیامده است : آینده نیامده ست و بگذشته گذشت . ♦ آینده و رونده ؛ صادر و وارد. ♦ سال آینده ؛عام قابل . عام مقبل . سال دیگر.
فرهنگ طیفی واژهدان
آتیه، بعد، سرانجام، فرجام، عاقبت وضعیت آتی، دورنما، سرنوشت، وقایع آتی، تقدیر بخت، اقبال، اختر، بخش، قسمت، نصیب، مقدر، طالع، آخروعاقبت، اتفاق، سعادت، خیر، شانس، احتمال، امکان، جبر سرانجام، آخر، پایان بهآینده نگریستن، انتظار، امید، پیشبینی آیندهسازی، سازندگی، آفرینش، تولید شب آبستن حوادث آخرت، قیامت، روز قیامت، آخرالزمان، عقبا، عقبی، رستاخیز، رستخیز، بعث، اخری، بهشت، [معاد، اصول دین]، تقدیر زندگی پس ازمرگ مدینه فاضله امشب، فردا، پسفردا، ماه بعد، سال بعد، فرداروزی، بعدا آیندگان تعاقب، توالی، تأخر