آویزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص فا.)<BR>۱- معلق، آویخته.<BR>۲- در حال جنگ و گریز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص فا.) ۱- معلق، آویخته. ۲- در حال جنگ و گریز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آویزان . (نف، ق ) در حال آویختگی . ◄ آویخته . معلق . آونگ . آون . دروا. آونگان . دلنگان . ♦ آویزان کردن ؛ آویختن . تعلیق . ◄ جنگ و گریز کنان . گریز و آویز کنان : غوریان دررمیدند و هزیمت شدند وآویزان میرفتند تا ده . (تاریخ بیهقی ). ◄ مشغول . دست بکار. آغازان . ◄ دست بیقه : باد سحری سپیده دم خیزانست با میغ سیه بجنگ آویزانست . منوچهری .
فرهنگ طیفی واژهدان
معلق، سرنگون، وابسته، آویخته، لق، ول، آزاد، شل، نچسب بزآویز