آمادگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ)<BR>۱- (حامص.) آماده بودن.<BR>۲- (اِ.) تهیه، بسیج، استعداد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) ۱- (حامص.) آماده بودن. ۲- (اِ.) تهیه، بسیج، استعداد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمادگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) ساختگی .تهیه . بسیج . ساز. استعداد. تَهَیﱡاء. أهبه . ساخت وساز. عتاد. اباب . آراستگی . جهاز. عُدّه . (دهّار). ♦ آمادگی سفر ؛ ساز سفر.
مترادف و متضاد واژهدان
بسیج، تدارک، تمهید، تهیه استعداد، توان، توانمندی، قابلیت
فرهنگ طیفی واژهدان
تدارک، کارآزمودگی، آزمودگی، دستگرمی آمادهسازی، اقدامات بنیادی، تمهید، بسیج، مقدمهچینی، بسترسازی، زمینهسازی تمرین، کارورزی، استاژ، کارآموزی، دوره کارآموزی، آموزش قابلیت، صلاحیت، مهارت آمادگی جسمانی، استقامت، بنیه، توان، توانمندی، توانایی، استعداد آموختگی، دانش آمایش آببندی پختگی، رسیدگی بیدارباش، آمادهباش، رزمایش مبادی، مقدمات، معلومات مقدماتی، اصول اولیه، اصل احضار، استحضار