آماده شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آماده شدن . [ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بساختن . بسغدن . سغدن . آسغدن . بسیجیدن . سیجیدن . ساختن . شکردن . آراستن . حاضر، مهیا، مستعد، معد، مثمر، ممهد شدن . استعداد. تَهَیﱡاء. تیار، بساز، بسامان، ساخته و پرداخته شدن .
فرهنگ طیفی واژهدان
عزم کردن، پیشقدم شدن، آستین بالا زدن (کردن)، مبادرت کردن حاضر شدن آغاز کردن برنامهریزی کردن، ازپیش تعیین کردن، حفاظت کردن، انتظار داشتن آماده داشتن، چیزی در (توی) آستین داشتن، درچنته داشتن