آشفتگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ تِ) (حامص.)<BR>۱- شوریدگی پریشان حالی.<BR>۲- هرج و مرج.<BR>۳- خشم، غضب.<BR>۴- عشق، شیفتگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ تِ) (حامص.) ۱- شوریدگی پریشان حالی. ۲- هرج و مرج. ۳- خشم، غضب. ۴- عشق، شیفتگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آشفتگی . [ ش ُ ت َ / ت ِ ] (حامص )کیفیت و چگونگی و صفت آشفته . خشم . غضب : نیاطوس چون دیدبنداخت نان ز آشفتگی بازپس شد ز خوان . فردوسی . ◄ اختلال : ابتداء آشفتگی دولت بنی العباس اندر سال سیصدوهشت بود پس از هر نواحی اضطراب خاست و شکوه ایشان کم شد. (مجمل التواریخ ). ◄ هرج و مرج : چون آشفتگی برخاست بعد از وفات سلطان، دبیس بن صَدَقه در حدود عراق تغلب کرد... (مجمل التواریخ ). ◄ عشق . وَلَه ْ. شیفتگی : پس آنگه زلیخا بر ایشان نمود کز آشفتگی داستانْشان چه بود. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ جنون : پس آشفتگی باشد و ابلهی که انگشت بر حرف صنعش نهی . سعدی . ♦ آشفتگی آبی ؛ برهم خوردگی و اختلاط آن با رسوب . ♦ آشفتگی چشم ؛ برهم خوردگی و دردگین شدن آن . ♦ آشفتگی دریا ؛ اضطراب و انقلاب و تلاطم و طوفان آن . ♦ آشفتگی موی ؛ کالیدگی آن . ♦ آشفتگی هوا ؛ انقلاب آن . باد یا ابر سیاه یا برف و بوران در آن پیدا آمدن .
مترادف و متضاد واژهدان
بینظمی، پاشیدگی، پراکندگی، پریشانی اختلال، نابسامانی، هرجومرج آشوب، اغتشاش، بحران، تلاطم شوریدگی، شیفتگی
فرهنگ طیفی واژهدان
اغتشاش، آشوب شلوغی آب گلآلود، دیوان بلخ، بازار شام، بازار مکاره، آشفتهبازار، بازار مسگرها، آخرالزمان پاشیدگی، ریختگی خرتوپرت، بیفایده بودن اضطراب، پریشانی، تزلزل، بیقراری، نگرانی ترافیک، ازدحام، شلوغی، هنگامه، جمعیت تلاطم، ویرانی، تاریکی