واژه جو

آزمودن

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(دَ) (مص م.) ۱- امتحان کردن، آزمایش کردن. ۲- تجربه کردن. ۳- سنجیدن. ۴- به کار بردن. ۵- ریاضت دادن.

معنی آزمودن | واژه جو