واژه جو

آرمش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آرمش . [ رَ م ِ ] (اِمص ) آرام . آرامش . اَون : راه را هر کسی نمی شاید پیر جوهرشناس می باید تا ز خورشید پرورش یابد در دل خلق آرمش یابد (کذا). شیخ آذری . ♦ آرمش دادن ؛ آرام بخشیدن . ♦ آرمش یافتن ؛ آرام شدن .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی آرمش | واژه جو